تبليغاتX
تلاش
علمی-اجتماعی-فرهنگی
 
-معنای لغوی لجبازی،مخالفت جویی،نافرمانی،خودرأیی ویکدندگی است.
-لجبازی رفتاری است که طی آن کودک:
- دربرابرقدرت واراده ی بزرگسالان مقاومت می کند.
-علیرغم توانایی اش ازانجام درخواست هاسربازمی زند.
-دربه کرسی نشاندن حرف خود اصراردارد.(صرفاَبرای اثبات خود)
 
• لجاجت کودک در 18ماهگی ظاهرودر3سالگی به اوج خود می رسد.
• این مرحله اززندگی کودک،مرحله ی مقاومت یامقاومت منفی نامیده می شود.
• لجبازی دراین سنین جزءمقتضیات رشدطبیعی محسوب می شود.
• کودک درمرحله ی پیش عملیاتی قراردارد(فقط به خودتوجه دارد،ظرفیت شناختی اومحدوداست،قادربه درک دیگران ودرک منطقی نیست)
• سرسختی کودک پس از4سالگی به خاطررشداجتماعی وتجربه(نیاز به دیگران)کاهش می یابد.
• عدم رفتارصحیح باکودک دراین مرحله باعث افزایش حالت مقابله وستیزه جویی درکودک می شودوممکن است درآینده به صورت اختلال لجبازی به همراه پرخاشگری شدید بروز کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:25  توسط شمیلاکلاهی  | 

 

به انتظار او نشستن اشتباه است

به انتظار او باید ایستاد،جهاد کرد،خون داد،آبرو داد

تنهایی کشید،تمسخر شد،تحمل کرد،گریست و.....

 

یا مهدی

اینکه سالهای سال برنگشته ای

اینکه این سفر دراز شد،اینکه این سفر شبیه راز شد

بی دلیل نیست،منتظر نبوده ایم،کار مثبتی نکرده ایم

ما خراب کرده ایم ،گرچه ظاهرا" ثواب کرده ایم

گر چه خسته ای از این همه ریا،دیر می شود،دیر دیر

ما عوض نمی شویم،بیا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:21  توسط شمیلاکلاهی  | 

عاشورایی ها

آینده از آن کسانی است که قلبشان در کربلا می تپد و کربلا در قلبشان

کربلا یعنی با می توان تشنه ماند و بی آب می توان سیراب شد

کربلا یعنی فقط انسان را می توان خلیفه ی خدا دانست و لا غیر

خدایا ما را چنان تشنه بخواه که هیچ آبی جز عطش کربلا سیرابمان نکند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 21:45  توسط شمیلاکلاهی  | 

ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود

منتظر،ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت که دعای کوچکش

توی چارراه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود

او نشست وباز هم نشست

روزها یکی یکی

از کنار او گذشت

روی هیچ چیز وهیچ جا

از دعای او اثر نبود

هیچ کس

از مسیر رفت وآمددعای او

با خبر نبود

باخودش فکر کرد

پس دعای من کجاست؟

او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا

راه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد رفت تا به آن دعا

راه را نشان دهد

رفت تاکه پیش از آمدن برای او

دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چارراه آسمان سبز شد

رفت وبا صدای رفتنش

کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان

سبز شد

او از این طرف،دعا از آن طرف

در میان راه

با هم آن دو روبه رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب،گرم گفتگو شدند

وای که چقدر حرف داشتند..

برف ها ،کم کم آب می شود

شب، ذره ذره آفتاب می شود

ودعای هر کسی

رفته رفته توی راه

مستجاب می شود...                             عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 21:30  توسط شمیلاکلاهی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:57  توسط شمیلاکلاهی  | 

 

فال حافظ